عبدالله مستوفى
328
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بود به اشخاص صحيح العمل فداكار هم تهمت بزند . خلاصه اينكه هر غير دمكراتى در نظر او از حق حيات و همه چيز محروم بود . اينها محاربند اين روزها بعد از يكسال و نيم كه هر شب صداى تيروتفنگ در گوشهوكنار شهر بلند و يكى دو ماهى بود كه شهر نسبة آرام شده بود و از اين سروصداها كمتر شنيده ميشد ، يك شب باز سروصدا با كمال شدت درگرفت . فردا معلوم شد جمعى از اسلحهبندهاى دمكرات ، البته بدستور ليدر پارتى ، تحت رياست يار محمد خان رئيس خود ، اجتماع كرده ميخواهند هرجومرج سابق را تجديد كنند . هيئت وزراء آقايان را بكرمانشاهان تبعيد كرد . فرداى آن روز روزنامهء ايراننو كه رسولزادهء قفقازى ( ! ) مدير آن و ارگان حزب دموكرات بود ، شرح گرفتارى و تبعيد اين يگانه فرزند رشيد وطن و حولحوش او را با روضهخوانى زياد نوشته بود و دمكراتها در مجلس از هيئت وزراء براى از بين رفتن چندين اصل از قانون اساسى كه يكى از آنها آزادى مسكن بود استيضاح كردند . هيئت وزراء بمجلس آمد ، دموكراتها در تحت فرمان ليدر خود يكى بعد از ديگرى مطالب خود را گفتند ، حتى سيد حسن كرمانشاهى هم مثل ساير رفقا مشت بميز جلو تريبون زد . نوبت بدفاع هيئت وزراء رسيد ، حاجى محتشم السلطنه برخاست و پشت ميز نطق رفت ، با رنگ برافروخته گفت : « جمعى مفسدهجو كه جز برهم زدن نظم عمومى كارى ندارند ، در نقطهاى فراهم آمده ، امنيت عمومى را كه بسعى و مجاهدت دولت برقرار شده است تهديد ميكنند . اينها محاربند و به حكم و نص آيهء « إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا ، أَوْ يُصَلَّبُوا ، أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ ، أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ « 1 » » جزاى محارب بايد دربارهء آنها معمول شود « 2 » ما از كوچكترين مجازات كه تبعيد از روى زمين است تنزل كرده فقط تبعيد از تهران را دربارهء آنها معمول كردهايم نميدانم آقايان چه ايرادى بر اين عمل ما دارند ؟ . . . . » الغاى ماليات نمك يكروز ديگر كه بمجلس رفته بودم ، هيئت وزراء پيشنهاد الغاى ماليات نمك را بمجلس آورده بودند ماليات نمك از حيث عموميت كه بر تمام افراد به قدر استفادهء حقيقى آنها تحميل مىشود ، بد مالياتى نيست . ولى نه در كشور ايران كه در هر ولايت آن چندين معدن نمك موجود و اكثر جاها و حتى رودخانههاى شوروى كه ميتوان آب آن را بجاى نمك استعمال كرد يا از آن نمك گرفت .
--> ( 1 ) - سورة المائده آيهء 33 ( 2 ) - حكم شرع در باب نفى از زمين كه مجازات آخرى محارب است ، اين است كه شخص محكوم بهر بلدى از بلاد اسلامى وارد شود ، حاكم آن شهر بايد بلافاصله او را از آن شهر خارج نموده ، مواظب باشد كه در قرا و قصبات قلمرو حكومت او جائى اقامت نكند . پس شخص محكوم مانند يهودى سرگردان و رمان مشهور در تمام مدت عمر بايد وقتش به مسافرت بگذرد و اين بدتر از مرگ است . چنين محكومى نبايد بخارج از بلاد اسلامى برود و سرحددارها بايد مواظب باشند تا بخارج هم مسافرت نكند .